داستان مدیریتی تله موش
داستان مدیریتی تله موش که شمال نکات مدیریتی نیز می باشد را در متن زیر مطالعه بفرمایید:
موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سر و صدا برای چیست،مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بستهای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود،موش لبهایش را لیسید و با خود گفت:«کاش یک غذای حسابی باشد،اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.
با سرعت به مزرعه برگشت
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد،او به هرکسی که میرسید،می گفت: «توی مزرعه یک تله موش آوردهاند،صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . .». مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت: « آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد».
خبر تله موش
میش وقتی خبر تله موش را شنید،صدای بلند سر داد و گفت: «آقای موش من فقط میتوانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب میدانی که تله موش به من ربطی ندارد مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود.
اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت: « من که تا حالا ندیدهام یک گاوی توی تله موش بیفتد!» او این را گفت و زیر لب خندهای کرد و دوباره مشغول چریدن شد سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟
جهت مشاوره ایزو در هر لحظه کارکنان فنی و کارشناس شرکت آریان گستر پاسخگوی شما می باشند
در تاریکی
در نیمههای همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند،او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود بلکه مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود.
به تله موش نزدیک شد
همین که زن به تله موش نزدیک شد،مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد،صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت،وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند بعد از چند روز، حال وی بهتر شد،اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت.
تقویت بیمار و قطع شدن تب او
زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست،مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید،اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد.
شب و روز به خانه آنها رفت و آمد میکردند
بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد میکردند تا جویای سلامتی او شوند،برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد،روزها میگذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید،افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند.
مشاوره EFQM با آریان گستر
بنابراین
مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بستهای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!
نتیجه راهبردی:
به مسائل سطحی نگاه نکنید،شاید مسائلی که در نگاه اول، بی ارتباط با یکدیگر به نظر می رسند،به هم مربوط باشند،نگاه عمیق و سیستماتیک به مسائل و تفکر دقیق در مورد آنها،میتواند به مدیران کمک کند تا ریشه مسائل و مشکلات را بهتر و درست تر شناسایی کنند و بتوانند راه حل های مناسبی برای حل آنها بیابند.
لذا همین حالا با ما تماس حاصل فرمایید.
02177942240-77959675
در مسیر موفقیت با ما همراه باشید.
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
@Aryangostarco
