برندینگ و فروش هیجانی

برندینگ و فروش هیجانی

عده ای معتقد اند که هر چه تعداد مشتریان بالا برود و یا مصرف کننده ها نام محصول ما را در منطقه جغرافیایی بزرگتری بشناسند ، عملیات برندینگ انجام شده و نام تجاری ما یک برند محسوب می شود. این تفکر از یک رویکرد با فروش هیجانی و تمرکز بر روی صرفا فروش زاییده شده به نظر نگارنده بیشتر برای کسب پروژه از سوی بازاریاب ها مطرح شده. به دلیل وجود همین تفکر است که در زمان عقد قرارداد با نیروهای فروش کمی حرفه ای تر با عناوین خاصی مانند “ماندگاری برند در بازار ” ، ” جا انداختن برند” و … روبرو. می شویم.

اکنون و در این لحظه چند سوال مطرح است:

تعریف قبلی از بعد بیرون سازمانی به برند نگاه می کند، پس تکلیف درون سازمان پیست؟

آیا به فرض صحت تعریف قبلی و موفقیت در بازار و توسعه برند در بازار ، توسعه سازمان از درون نباید انجام شود؟

تیم فروش باید چه بفروشد؟ با چه برنامه ای؟ با چه هدفی؟ با چه رویکردی؟

آیا برای برند شدن تنها وتنها به یاد داشتن اسم محصول ما و یا دیده شدن محصول ما در ویترین مغازه ها کافی است؟

امروزه در علم مدیریت دوره فروش های هیجانی و تمرکز کامل بر فروش گذشته است و دیگر این تعاریف خریدار ندارد و چه بسیار سازمان هایی که با رویمرد فروش کامل و با تمرکز بسیار بالا بر تیم فروش در چندین سال قبل از بزرگان بازار بودند و اکنونی نامی از آنها نیست. آیا تا کنون با خود اندیشیده اید که چرا؟

در پاسخ به این چرا، بعضا با پاسخ هایی مواجه می شویم مانند “مدیریت آن مجموعه یک اشتباه ساده کرد” یا “خیلی خوب بودند ولی محصولشان قدیمی شد” یا “از درون مشکل داشتند، سهامداران با هم کنار نیامدند” و ….

با توجه به پاسخ های عامیانه بالا در می یابیم که مشکلاتی در سازمان های بزرگ و کوچک وجود دارد که صرفا فروش و بازاریابی نیست.و اکنون سوال نهایی: آیا نمی شود قبل از افتادن در مسیر ضعف ونابودی مشکلات را شناسایی نمود و حتی از آن ها پیشگیری کرد.؟

برای پاسخ به سوال نهایی باید این توضیح را داد که سازمان باید از راس هرم درون سازمانی که اعضای سهامداران و ذینفعان هستند تا انتهایی ترین لایه هرم درون سازمانی که کارگران هستند و همچنین از بزرگترین مشتریان که می توانند نمایندگان برتر ما باشند تا ضعیفترین مصرف کنندگان از بعد مالی، باید دارای برنامه و هدف، و ارزش  باشند. مدلهای بسیاری برای ایجاد برنامه و آفریدن ارزش در تمام سطوح سازمان ها وجود دارد که می تواند فرایند فروش محصول از لحظه قبل از تولید تا خدمات پس از فروش را برنامه ریزی کرده و برای تمام کسانی که از این تولید و فروشش سود می برند یعنی کارگران با دریافت حقوق، سهامداران با سود فروش، نماینده ها با مارژین فروش و مصرف کنندگان با استفاده کردن از محصول، ارزش تولید شود.

یکی از این مدل ها مدل EFQM است. عده ای بر این باورند که این مدل تنها برای اروپاییان مناسب است و از طرفی یک مدل درون سازمانی و است و به بعد بیرونی سازمان یعنی بازار نگاهی ندارد.

برای مشاوره ایزو و مشاوره تعالی سازمانی با کارشناسان آریان گستر تماس حاصل فرمایید.

اخذ ایزو صدور ایزو صدور گواهی ایزو گواهینامه ایزو ایزو 9001:2015 Cb ایزو